به مژگان سیه کردی هزاران رخنه دردینم
نثار یک نظر از تو تمام رسم و آیینم
الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مبادا غافل از یادت دمی این قلب غمگینم
جهان پیرست و بی بنیادازین فرهادکش فریاد
بکُش اما مَکش دامن ازین دستان مسکینم
ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل
سبوخواهم که پرسازم گلاب ازاشک مُشگی
برچسب:
نویسنده: نیکی مرادی
تاريخ: پنجشنبه
10 آبان
1397 ساعت: 19:56